درس زندگی

شعر و متن زیبا

در پی دانه مرو همچو کبوتر، که تو را

                                    عاقبت بهر یکی دانه، به دام اندازند

صید کن شیر صفت، نیم بخور، نیم ببخش

                                    تا به هرجا که روی، بر تو سلام اندازند

چه سکوتی دنیا را فرا میگرفت اگر هر کسی تنها به اندازه صداقتش سخن میگفت

بزرگ که میشوی غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند
دردهایت نیز...
غافل از آنکه لبخند هایت را در آلبوم کودکی ات جا گذاشتی...

 

  

نوشته شده در شنبه 1393/03/24ساعت توسط ساحل|

گاهی دلت از سن و سالت میگیره میخواهی کودک باشی،کودکی که به هر بهانه ای به اغوش غمخواری پناه میبرد و اسوده اشک میریزد، بزرگ که باشی...باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی...

گاه خدا میاد گوشمو محکم میگیره داد میزنه آهای

بشین و غر نزن همینه که هست...

بعد چشمک میزنه و آروم تو گوشم میگه صبر کن همه چیز درست میشه

من عقابی بودم که نگاه یک مار

سخت آزارم داد،بال بگشودم و سمتش رفتم

از زمینش کندم،به هوا آوردم
آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد
در نوک یک قله، آشیانش دادم

که همین دل رحمی، چه بروزم آورد

عشق، جادویم کرد،زهر خود بر من ریخت
از نوک قله زمین افتادم،تازه آمد یادم
من عقابی بودم ...


نوشته شده در سه شنبه 1392/12/20ساعت توسط ساحل|

چه سکوتی دنیا را فرا میگرفت اگر هر کسی تنها به اندازه ی صداقتش سخن میگفت


اینایی که از خیابون یک طرفه رد میشن ، هم چپ رو نگاه میکنن هم راست اینا همونایی هستن که هم از دشمن نارو خوردن هم از دوست

ما دانه نخورده طعمه دام شدیم  

                            بی جرم و گنه ببین چه بد نام شدیم.

صد بار به سنگ کینه بستند مرا        

                                 از خویش غریبانه گسستند مرا

گفتندهمیشه بی ریا باید زیست      

                                                   آیینه شدم باز شکستند مرا !

نوشته شده در شنبه 1392/12/03ساعت توسط ساحل|



      قالب ساز آنلاین